پزشکی و سلامت

داستان ضحاک و تاملی بر گیاهخواری در شاهنامه

یکی از داستان های جالب و قابل تامل شاهنامه، داستان ضحاک است.
در این داستان ابلیس سه بار به پیکر انسانی برای فریفتن ضحاک در برابر او ظاهر می شود.
ابتدا به صورت انسانی نیک خو ظاهر می شود و با کلام دلنشین خود او را می فریبد و در نهایت از او می خواهد که برای دستیابی به پادشاهی جهان پدرش را از بین ببرد.
بار دوم به صورت آشپزی ماهر ظاهر می شود و به تعبیر فردوسی ضحاک را با خون می پروارند. به این صورت که روز اول با تخم مرغ، روز دوم با گوشت کبک و تذرو، روز سوم با خوراندن گوشت مرغ و بره و در نهایت، روز چهارم با طبخ گوشت گاو ضحاک را چنان دلبسته خود می کند که به او اجازه می دهد بر شانه هایش بوسه زند.
بر اثر بوسه ابلیس دو مار از دو کتف ضحاک می روید و هیچ طبیبی راه علاجی نمیاد.
ابلیس برای بار سوم به صورت پزشکی بر ضحاک ظاهر می شود و با شیوه درمانی که ارائه می دهد، او را برای همیشه دربند  می کند.
ضحاک به فرمان ابلیس هر روز مغز دو جوان را خوراک مارهایش می کند و به این صورت نماینده اصلی ابلیس بر روی زمین می شود.

نکته جالب آن است که برای تثبیت بدی در سطح باطن، ابلیس ضحاک را با خون می پروراند، چرا که برای بوسیدن کتف ضحاک باید جسم او نیز، آماده روییدن ماران باشد.

در اساطیر ایرانی نیز، آغاز گوشتخواری به عنوان گناهی عظیم مطرح شده است.
📜برخی از متون، گناه مشی و مشیانه ،اولین زوج بشری در اساطیر ایرانی، را گوشتخواری دانسته اند.
📜همچنین، در برخی از متون نیز، گناهی که فره ایزدی (حمایت الهی) را از جمشید می گیرد، به صورت، آموختن گوشتخواری به مردمان ذکر شده است.
📜در پایان اسطوره آفرینش، کمال انسان در عصر طلایی به این صورت تصویر شده است که در دوره دومین منجی ،هوشیدرماه، آگاهی انسان ابتدا به مرحله ای می رسد که از خوردن گوشت پرهیز می کند. پس از آن در مرتبه دوم از خوردن محصولات حیوانی روی بر می گرداند و در نهایت رژیم میوه خواری و آب خواری را پشت سر می گذارد تا به مقامی می رسد که انرژی خود را فقط از غذای مینوی تامین می کند.

شاهنامه فردوسی ::

فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از کشتنی ها خورش
ز هر گوشت از مرغ و از چارپای
خورشگر بیاورد یک یک بجای
به خونش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشا را دلیر
سخن هرچه گویدش فرمان کند
به فرمان او دل گروگان کند
خورش زرده ی خایه دادش نخست
بدان داشتش یک زمان تندرست
بخورد و برو آفرین کرد سخت
مزه یافت و خواندش ورا نیکبخت
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاد و گردن فراز
که فردات زان گونه سازم خورش
کزو آیدت سربسر پرورش
برفت و همه شب سگالش گرفت
که فردا ز خوردن چه سازم شگفت
دگر روز چون گنبد لاژورد
برآورد و بنمود یاقوت زرد
خورش های کبک و تذرو سپید
بسازید و آمد دلی پر امید
شه تازیان چون به خوان دست برد
سر کم خرد مهر او را سپرد
سدیگر به مرغ و کباب بره
بیاراست خوان از خورش یکسره
به روز چهارم چو بنهاد خوان
خورش کرد از پشت گاو جوان
بدوی اندرون زعفران و گلاب
همان سالخورده می و مشک ناب
چو ضحاک دست اندر آورد و خورد
شگفت آمدش زان هشیوار مرد
بدو گفت بنگر که تا آرزوی
چه خواهی، بخواه از من ای نیکخوی

برچسب ها
نمایش بیشتر

صــAدق

زندگی سالم فقط با محصولات و غذاهای گیاهی....

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن